تبليغاتX
به من نگاه کن نگاهت به من زندگی می دهد . تو که قلبمو تسخیر کردی . از چشمانت برق عشق را می خوانم .پس به من نگاه کن اله ی آسمانی من . >

به نام خالق تو

عاشق تنها
سلام زیبای من سلام عشق بی پایان من عزیز دلم امروز بهترین روز زندگی من آره عزیزم ۱۱ مرداد روزی

که خدا تو را به من هدیه داد  روزی که خدا ناجی منو فرستاد روی زمین فرشته ی نجات منو یعنی تو را

عزیز دلم از مدت ها پیش به فکر متن آپ امروز بودم دنبال شعر و متن های ادبی زیادی گشتم اما آخر سر

به این نتیجه رسیدم که ساده و بی ریا حرف دلمو بهت بزنم آخه عشق من هر چی فکر کردم دیدم هیچ

کلمه ای نمی تونه میزان خوشحالی من را از فرا رسیدن این روز بیان کنه پس عزیزم  با زبان ساده ی

خودم با نهایت عشق و به سادگی عشقم

                      تولدت مبارک عشق من

عزیزم فردا هم سالروز آشنایی من و توست . روزی که خدا بار دیگر لطف خودش را به من نشون داد

ایشالله که یه روز سالروز ازدواجمون را با هم جشن بگیریم

Sahar_Tavallod.jpg

+ نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 11:14 |
چه زیباست به خاطر تو زیستن

 و برای تو ماندن

و به پای تو سوختن

و چه تلخ و غم انگیز است

 دور از تو بودن برای تو گریستن

و به عشق و دنیای تو نرسیدن

ای کاش می دانستی بی تو

و به دور از دستان مهربانت

زندگی چه ناشکیباست

+ نوشته شده توسط میلاد در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 10:46 |
بدون شرح

 

+ نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه چهارم تیر 1385 و ساعت 11:14 |
دیشب شب عجیبی بود . دلم گرفته و تنگ بود . گویی تمام غم های دنیا را درون سینه ام ریخته بودند . با آن دل  پریشون به بستر رفتم . اما خداوند لطف خود را به من نشان داد و محبوبم را در حالی که همچون فرشتگان سفیدپوش شده بود به خوب من فرستاد .

لبخندزنان در کنارم نشست و به چشمانم خیره شد . برق امید در چشمان به رنگ دریایش موج می زد . آری امید . امید به آینده . خواست چیزی بگوید اما افسوس که ناگاه از خواب بیدار شدم و از شنیدن طنین صدایش محروم گشتم .

اما من هم به مانند او امیدوارم . در انتظار آینده و به شوق رسیدن به او لحظه هایم را می گذرانم .

آری عشق من با توام ، با تویی که اکنون این دست نوشته های من تنها را می خوانی . روز وصال من و تو نزدیک است . تنها ۱۷ روز دیگر . وای خدای من یعنی می شود ؟ یعنی باور کنم ؟ باور کنم که من و تو بالاخره بعد از یک سال انتظار دست در دست هم ، چشم در چشم هم و با دو دل لبریز از عشق در کنار یکدیگر بنشینیم و در گوش یکدیگر نجواهای عاشقانه بگوییم .

ان شالله که تا آن روز وقت زیادی نمانده است . پس آماده باش که به لطف خدا من به سوی کوی عشق تو رهسپار خواهم شد . به سوی تو ای الهه ی عشق من ، ای نهایت خوبی ای بیتای من

 

ای بیتای من

+ نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 11:0 |
ز داغ هجران

                         چون اشک لرزان

افتاده ام من

                           بر خاک راهی

                                                             دگر ز جانم

                      

                                        تو ای غم

                                                                        

                                                                                        چه خواهی چه خواهی

 

 

+ نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 و ساعت 11:22 |
سلام دوستان

ما ایرانی ها یه رسم قشنگ داریم  و اونم اینه که اگه یه نفر بهمون  لطف و محبتی کرد هر جور شده جواب  محبتش را بهش می دیم . و حالا طبق همین رسم قشنگ و به خاطر دل خودم  می خوام جواب محیت های یه نفر را با نوشتن این متن ناقابل بهش بدم . کسانی که به وبلاگ عشق من سر می زنند حتما پست جدیدش را که توش حسابی منو شرمنده کرده خوندند . اما می خوام بگم اگه من به قول اون این همه خوبم فقط و فقط به خاطر خوبی های خودشه . به خاطر وجود عزیزش  به خاطر چشمای نازش و به خاطر دل مهربونش .

 آره اون روز گرم مردادی شاید هر کس دیگه ای جای من بود  با شنیدن حرفای اون دختر همون کاری را می کرد که من کردم . یعنی اونو به زندگی امیدوار می کرد . اما من هیچ موقع فکرشم نمی کردم اون دختر با من کاری کنه که حالا این طور دیوونه اش باشم . من که هیچ وقت به هیچ دختری فکر نمی کردم حالا دل در گرو دختری داشتم با چشمانی آبی و ............ یه دل پر از مهربونی

اون عشق منه . عشق رویایی من . نهایت خوبی زیبایی متانت و نجابت . بیتای من به معنای واقعی یک فرشته ی زمینی  یه فرشته که خدا اونا فرستاده تا معنی عشق را به من بفهمونه .

درد من و اون درد مشترکیه . درد تنهایی درد جدایی و ..... اما ما به هم قول دادیم  که دوتایی با هم با مشکلات بجنگیم . ما می دونیم برای رسیدن به هم  راه سختی داریم . اما یاد گرفتیم که هیچ وقت امیدمونا از دست ندیم . چون ما خدا را داریم و چون ما همدیگرو داریم . آره ما دل همدیگرو داریم و این تنها دارایی ما تو این دنیای پست تنها دارایی ما  

+ نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 20:37 |
سلام بر تو اي فرشته ي روياهاي من

آره بازم منم . همون ديوونه ي هميشگيت . باز هم دستانم آماده شده اند تا ناگفته هاي اين دل تنهايم را به قلم بياورند . باز هم مي خواهم برايت حرف بزنم . اما اين بار نه از غم . نه از جدايي بلكه مي خواهم از شوق برايت بگويم . از اميد . شوق وصال و اميد ديدار .

مدت هاست كه هر سحر با طلوع شعله ي داغ خورشيد خوزستان ، از خواب بر مي خيزم و به افق مي نگرم تا شايد همراه با انوار خورشيد ، چشماني را ببينم كه به نزد من مي آيند . چشمان ناز تو را . چشماني كه آمده اند تا با حرارت خود به زندگي سرد من گرما ببخشند . آمده اند تا مرا با خود به دوردست ها ببرند . به جايي كه فقط خودم باشم و خودت . به جايي كه .........

اما گويي اشعه هاي خورشيد نمي گذارند تا من نور آن دو صدف بلورين را ببينم . اما من همچنان منتظرطلوع آن ها هستم .  آه انتظار . چه قدر غريب است اين واژه و چه قدر تلخ . اما من مي خواهم اين تلخي راشيرين كنم . آماده ام تا با همه ي قدرت خود  درد آن را تحمل كنم . چون مي دانم اگر جسم تو را نزد خودم ندارم ، اما روحت را دارم .

پس به اميد آن سحر و آن طلوع ...................

+ نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 و ساعت 18:23 |
سلام بر تو اي فرشته ي روياهاي من

آره بازم منم . همون ديوونه ي هميشگيت . باز هم دستانم آماده شده اند تا ناگفته هاي اين دل تنهايم را به قلم بياورند . باز هم مي خواهم برايت حرف بزنم . اما اين بار نه از غم . نه از جدايي بلكه مي خواهم از شوق برايت بگويم . از اميد . شوق وصال و اميد ديدار .

مدت هاست كه هر سحر با طلوع شعله ي داغ خورشيد خوزستان ، از خواب بر مي خيزم و به افق مي نگرم تا شايد همراه با انوار خورشيد ، چشماني را ببينم كه به نزد من مي آيند . چشمان ناز تو را . چشماني كه آمده اند تا با حرارت خود به زندگي سرد من گرما ببخشند . آمده اند تا مرا با خود به دوردست ها ببرند . به جايي كه فقط خودم باشم و خودت . به جايي كه .........

اما گويي اشعه هاي خورشيد نمي گذارند تا من نور آن دو صدف بلورين را ببينم . اما من همچنان منتظرطلوع آن ها هستم .  آه انتظار . چه قدر غريب است اين واژه و چه قدر تلخ . اما من مي خواهم اين تلخي راشيرين كنم . آماده اما تا با همه ي قدرت خود  درد آن را تحمل كنم . چون مي دانم اگر جسم تو را نزد خودم ندارم ، اما روحت را دارم .

پس به اميد آن سحر و آن طلوع ...................

+ نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 و ساعت 18:22 |
بی وفا بود که رفت .

راحت و آرام از مقابل شقایق ها گذشت . آن قدر بی خیال که گویی هرگز برایش درد و رنج بابونه ها مهم نبوده است . بی رحم و سنگدل ، چشم های گریان را نادیده گرفت .

او با تمام هستی اش رفت . غافل از قلبی که به خاطرش شکسته شد . گویی التماس هیچ دستی برایش مهم نبود . انگار پاییز را نمی دید که بی صبرانه منتظر بود پا روی جایش بگذارد .

 او رفت و گفت که منتظرش بمانم و من همچنان تا ابد ، همین جا همراه تمام اشک هایم  کنار پلکان شک و تردید در انتظارش خواهم ماند .

اما همیشه حس غریبی به من می گوید ، او اگر می خواست برگردد هرگز نمی رفت .

+ نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 10:10 |
ساکت ساکت باشید . یک سوال پرسیدم . این همه شلوغی واسه چیه ؟ یه بار دیگه سوالمو تکرار می کنم . هر کی خواست جواب بده ، دستش را می بره بالا اجازه می گیره . به نظر شما عاشق واقعی کیه ؟

رضایی اول تو بگو : ـ به نظر من کسیه که معشوقش را خوب بشناسه و به عقایدش احترام بذاره  .

بهرامی تو بگو : ـ یه عاشق ، حتی زشتی های معشوقش را هم قشنگ و خوب می بینه .

سپهری تو هم بگو :ـ عاشق متضاد عاقله ، یه عاشق عقل نداره

اکبری نوبت توئه : ـ عاشق واقعی کسیه که برای داشتن عشقش تا آخرین نفس بجنگه .

فاطمی نظر تو چیه : ـ یه عاشق هیچ وقت ناامید نمی شه ، ناامیدی تو مرام عشق نیست .

خوب بچه ها همه گفتید اما انصاری تو ساکت بودی . تو نمی خوای چیزی بگی ؟

ـ نظر من را شاید خیلی ها قبول نداشته باشند ، شاید تحملش برای خیلی ها سخت باشه و شاید باورش برای بعضی ها مشکل باشه اما به نظر من عاشق واقعی کسی نیست که خوشبختی خودش را در رسیدن به معشوقش بدونه و برای رسیدن به اون تا آخرین نفس بجنگه ، عاشق واقعی کسیه که خوشبختی خودش را در خوشبختی معشوقش ببینه . حتی اگه این خوشبختی به قیمت از دست دادن ابدی محبوبش باشه .

آره بچه ها ، بعضی وقت ها باید برای عشق ، به حرمت عشق و به خاطر قداست عشق از عشق گذشت .

+ نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:40 |

Google
Web Our Weblog
example:

کدهای خفن جاوا اسکریپت

عشق اسمانی من کجایی

example: example:

YOUR NAME LINK
دختر کویرLINK
سایت اختصاصی بارسلوناLINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK